خرید بک لینک
عمر بغضِ من، عمر زمینه. چیکهچیکهی اشک همهی عاشقای تاریخو تو گلوم ریختهم و میتونم جای همهشون گریه کنم. کمِ کمش ده ساله که فکر میکنم یه روزی باید راه بیفتم تو کوچه خیابونا نیلبک بزنم و مرثیهی عشقو بخونم.

برچسب: نویسنده: شیوا رضاپور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:28

دیگر هیچ چیزی نمیتواند مرا تکان بدهد. نمیدانم چه چیزی به اندازهی نبودن تو میتواند سهمگین باشد و حالا که دیگر نبودنِ تو نیست، پس هیچ چیز دیگری آنقدری نیست که مرا تکان بدهد. پس این مساله هم مثل تمام مسائلِ بعد از تو فدای سرمان. خدا حتما این را میخواند و تصمیم میگیرد که تو را برایم نگه دارد.

برچسب: نویسنده: شیوا رضاپور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:28

صفحه بندی